آوردند و سرانجام ترجمهٴ هفتاد نفري تورات (سوم ـ 1 پم) و عهد جديد، اعتبار اين زبان را تثبيت كرد. درست است كه ترجمهٴ هفتاد نفري
ترجمه بود، ولي بيش از ترجمهٴ لاتيني (وولگات) به يك اثر اصيل و داراي الهام ادبي نزديك بود. عهد جديد متن اصيل و مكاشفهٴ تازهاي بود، مكاشفهٴ مسيحيت. بنابراين، يوناني تنها زباني مشهور و كهن در عرصهٴ ادبيات نبود، بلكه در عين حال زباني مقدس بود و در اين زمينه همطراز با عبري و براي موٴمن، زبان خدا و زبان آسماني بود.
اين بدان معنا نيست كه يوناني بههمان صورت زمان هومر باقي مانده بود. برعكس، خيلي تغيير كرد، چون زنده بود. براي زبانها هم مانند هر موجود زنده، دو شق وجود دارد، تغيير كنند يا بميرند. يوناني، برخلاف لاتيني، هرگز نمرد. هميشه زنان و كودكان هم مانند مردان بدان سخن گفتند و از اين رو به هيچ زبان تازهاي امكان نداد تا از قبل آن رشد كند. انتشار وسيعش آن را در معرض رقابت زبانهاي زيادي قرار داد و همچنين با خطر آلودگي با آنها مواجه ساخت، ولي هميشه نيروي زندگياش براي پيروزي بر اين پريشانيها كافي بود. بقاي زبان يوناني مرهون نيروي زندگياش بود و درعينحال، از اين واقعيت ناشي ميشد كه تغييرات هميشه مركزگريز نبود، بلكه غالباً مركزگرا هم بود. مثلاً، لهجههاي فراوان يونان باستان در زبان متداول عصر هلني هماهنگ و ناپديد شده بود. از آنجا كه اين زبان در نقاط مختلفي تكلم ميشد (يونان، قسطنطنيه، نواحي كوهستاني، جزاير، آسياي صغير، مصر، ايتالياي جنوبي، جزيرهٴ كرس، كرانههاي درياي سياه، و غيره)، كه بسيار جدا از هم و متفاوت از يكديگر بودند، ممكن بود تجزيه شود، ولي ميراث ادبياش از يك سو و وحدت اداري و اعتبار بيزانس از سوي ديگر، از اين تجزيه جلوگيري ميكرد. ممكن است دليل اصلي سياسي باشد؛ لاتيني پاره ــ پاره شد، ولي يوناني نه، چون امپراتوري شرقي هزار سال بيشتر از امپراتوري غربي دوام يافت.1
وظيفهٴ وحدتبخشي يك ادبيات غني در مورد يوناني بهخوبي نمايان است. منظومههاي هومر را مغنيان و خوانندگان در اعصار يونان باستان، هلني و بيزانسي زنده نگه داشتند؛ در سايهٴ اينان، اين اشعار پيوسته هم در معرض توجه فضلا قرار داشت و هم همهٴ كسان ديگر. اشاره بدانها هم در آثار ادبي باقي مانده و هم در اسناد روزمره (پاپيروسها).
هرگز پيش نميآمد كه يك يوناني باسواد نتواند شاهكارهاي نياكانش را بخواند، هرچند زماني پيش ميآمد كه آنها را كمتر بخواند و همچنين دورههاي رستاخيز و ((آتنيگرايي)) از قبيل دورهٴ
1. (A. S. Hunt and C. C. Edgar: Select papyri (2, 439, 1934 . پاپيروس شمارهٴ 359 مربوط به اشتغال يك خوانندهٴ اشعار هومر براي جشني در آرسينوئه، فيوم (اواخر سدهٴ سوم) است. بهگفته آتنايوس (سوم ـ 1)، اول بار دمتريوس فالريوس اين خوانندگان را بهروي صحنه آورد، يعني در ربع آخر سدهٴ چهارم پم. ولي پيش از آن و بعدها كار اينان بيشتر غيررسمي بود.